« چه فرقی می کند یا چه فرقی نمی کند؟ | صفحه اصلی | قطار مي‌رود »

خالی !

خیلی خسته ام !

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ برنمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذرگهیست پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم ام سزاست
وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۲۸ دی ۱۳۸۶ ۴:۲۹ بֽظֽ.

The previous post in this blog was چه فرقی می کند یا چه فرقی نمی کند؟.

The next post in this blog is قطار مي‌رود.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.