« 2007 | Main

18, 2008

Empty !


خیلی خسته ام !

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ برنمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذرگهیست پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم ام سزاست
وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

Posted by Ehsan at 04:29

14, 2008

چه فرقی می کند یا چه فرقی نمی کند؟

انگار فرقی می کند که من رای بدهم یا تو رای بدهی آخر سر همان می شود که باید بشود..

فکر نکنم این درست باشه لا اقل تو انتخابات ریاست جمهوری نهم معلوم شد که چقدر مهم بود که همه رای می دادند و همه شرکت می کردند تا سرنوشت دیگری رقم بخورد تا ...خیلی چیزهای دیگر که می توانست بشود و نشد!

به همین سادگی هاشمی شد الف نون این بار نوبت مجلس است مجلس که با دولت همراه باشد با مجلسی که همگام با دولت باشد خیلی متفاوت است با اینکه می دانم و می دانیم که خیلیها رد صلاحیت می شوند بیائیم درست و حساب شده انتخاب کنیم این چهار سال تا چهار سال بعد ما چهار سال پیر تر شده ایم و چهار سال کمتر فرصت خواهیم داشت نسل آینده از ما انتظار دارند درست بر خلاف ما که از نسل حاضر و مدیران کشور هیچ انتظاری نداریم.

Posted by Ehsan at 12:26 | Comments (0)

07, 2008

آواز آن پرنده غمگين


مشت مي‌كوبم بر در
پنجه مي‌سايم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمده‌ام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم:
- آري!
با شما هستم!
اين درها را باز كنيد!
من به دنبال فضايي مي‌گردم:
لب بامي،
سركوهي،
دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم،
آه!
مي خواهم فرياد بلندي بكشم
كه صدايم به شما هم برسد.
من هوارم را سر خواهم داد،
چاره درد مرا بايد اين داد كند،
از شما «خفته ي چند»
چه كسي مي‌آيد با من فرياد كند؟

Posted by Ehsan at 11:21 | Comments (0)