« 2006 | Main | 2007 »

29, 2006

Saddam to be executed by Saturday

صدام قبل از عید قربان مجازات می شود. یا صدام قبل از عید قربان مجازات می شود؟

صدام

در 16 دسامبر 1971، مجمع عمومي سازمان ملل طرح معاهده اي را که کميسيون خلع سلاح ژنو براي منع، توسعه، توليد و انباشت جنگ افزارهاي ميکروبي و سمي و نابود سازي آنها تهيه شده بود، تصويب کرد.
در 11 نوامبر 1987، سازمان ملل قطعنامه اي در مورد جنگ افزارهاي شيميايي به تصويب رساند.
در اوايل جنگ، در منطقه شلمچه رژيم عراق براي اولين بار به طور محدود از سلاح شيميايي استفاده و براي دومين بار در منطقه ميمک تکرار کرد.
در آذر سال 1361، مقدار محدودي از سولفورموستارد (عامل تاول زا) را عليه رزمندگان ايران در تک هاي شبانه مورد استفاده قرار داد.
در سال 1362، عراق در پيرانشهر و حوالي پنجوين سلاح شيميايي به کار برد که ايران حادثه ي پنجوين را "جنايت جنگي" ناميد.
استفاده از جنگ افزارهاي شيميايي در بُعد وسيع توسط عراق از اوايل زمستان 1364، پس از آزادسازي شهر فاو آغاز شد.
در اوايل سال 1366، عراق بار ديگر از جنگ افزارهاي شيميايي به طور انبوه در جبهه ي مرکزي سومار استفاده کرد.

پس از عمليات والفجر 8، حدود 7000 گلوله توپ و خمپاره حاوي مواد سمي عليه مواضع نيروهاي ايران شليک شد. در طول 20روز هواپيماهاي عراقي به طور مداوم بيش از هزار بمب شيميايي در صحنه ي عمليات فرو ريختند و متجاوز از 30 تهاجم شيميايي عليه هدف هاي غير نظامي در ايران انجام داد.
بمباران شيميايي شهر مرزي سردشت عراق در هفتم تير 1366 فجيع ترين و وحشتناک ترين تهاجم از اين نوع بود که سبب کشته و مجروح شدن عده بسياري از مردم غيرنظامي محلي شد. جمهوري اسلامي ايران اين تهاجم را غيرانساني اعلام کرد و شهر سردشت را نخستين شهر قرباني جنگ افزارهاي شيميايي در جهان بعد از بمباران هسته اي هيروشيما ناميد.

وحشيانه ترين مورد استفاده در اسفند 1366، در حلبچه بوده است که وسيع ترين مورد استفاده از جنگ افزارهاي شيميايي از زمان جنگ جهاني اول تاکنون به شمار مي رود که حداقل 5000 تن از مردم کُرد و مسلمان اين شهر را به کام مرگ فرستاد و 7000 تَن ديگر را مجروح کرد.
به کارگيري سلاح هاي شيميايي از سوي عراق، در حالي صورت مي گرفت که اين کشور جزو 120 کشور امضا کننده ي پروتکل ژنو راجع به منع استفاده از سلاح هاي سمي، خفه کننده و ترکيبات باکتريولوژيک قرار داشت.

صدام

خبرگزاري فرانسه در 12/1/1367 اعلام کرد: «حلبچه شهري از کردستان عراق که به تصرف ايران در آمده و طي روزهاي 27 و 28 اسفند ماه توسط عراق بمباران شيميايي شده، منجمد و ساکن در خوابي عميق فرو رفته است.»
نيويورک تايمز امريکا در 6/1/1367 نوشت:«اين عمل از هر جهت و به هر مفهوم يک جنايت جنگي است که با انکارهاي سست و رسمي عراق و عذر و بهانه هاي غيررسمي در مورد استفاده از يک سلاح ناجوانمردانه در آميخته است.»

سرلشکر "وفيق سامرايي" رييس پيشين استخبارات (اطلاعات) نظامي عراق در مورد بمباران شيميايي گفته است:
«جنايتي که در حلبچه اتفاق افتاد، توسط 50 فروند جنگنده ي عراقي صورت گرفت. محموله هر يک از اين جنگنده ها چهار بمب شيميايي بود. اين حمله به دستور صدام صورت گرفت. بمباران حلبچه به دليل نااميدي و يأسي بود که در صدام به وجود آمده بود، زيرا در تاريخ هاي 10 و 11 مارس 1988 ايراني ها منطقه ي دربنديخان و حلبچه و مناطق اطراف آن را مورد تهاجم قرار داده و موفقيت هايي کسب کرده بوند. در اين حملات گروه هاي کُرد آن ها را همراهي مي کردند . صدام تيپ و لشکرها را يکي پس از ديگري به مقابله با نيروهاي ايران فرستاد تا مانع از پيشروي در عراق شوند، اما هيچ نتيجه اي در پي نداشت و خسارات فراواني به نيروهاي عراقي وارد شد. در انتقام از اين حمله، صدام دستور داد تا حملات شيميايي گسترده اي را روي حلبچه انجام دهند. نظر استخبارات عراق کاملاً متفاوت بود. سازمان سيا به ما اطلاع داد که تعداد محدودي از واحدهاي توپخانه ايران از محور شرق شط العرب به محور حلبچه در شمال انتقال يافته اند. ما با توجه به مسئوليتي که داشتيم صدام را از اين امر با خبر ساختيم. بخش عظيمي از واحدهاي توپخانه ايران از فاو عقب نشيني کردند. تشکيلات ما براي مقابله با حمله ايران در حلبچه آماده شد، اما صدام با چنين فاجعه اي موافقت کرد.»

مرتبط با صدام

Posted by Ehsan at 10:26 | Comments (2)

20, 2006

قلب من پر از ماسه است

كالبدشكافى لازم نبود. بويى كه در خانه برجاى مانده بود كافى بود تا دليل مرگ را ثابت كند: تنفس سيانورى كه براى چاپ عكس در لگنى ريخته شده بود. خرميا دُسنت آمور عكاس ماهرى بود. مقدار زهر را اشتباه حساب نكرده بود. دكتر اوربينو در مقابل شك و ترديد سركلانتر به‏سادگى مسئله را ماست‏مالى كرد:« فراموش نفرماييد كه جواز مرگ را بايد شخصاً امضاء كنم.» پزشك جوان نيز كمى مأيوس‏بر جاى ماند. تا به حال برايش پيش نيامده بود كه تأثيرات سيانور طلا را روى يك جسد بررسى كند. دكتر خوونال اوربينو تعجب كرده بود كه چطور هرگز او را در دانشكده پزشكى ملاقات نكرده است ولى بلافاصله دليلش را از گلگون‏شدن چهره‏پسرك و لهجه شهرهاى كوهستان آند كشف كرد. احتمالاً تازه به آن‏جا آمده بود. به او گفت:« دير يا زود برايتان فرصت اين‏پيش خواهد آمد تا اثر سيانور را روى جسدى بررسى كنيد. بله، خودكشى يك عاشق ديوانه.» همان‏طور كه داشت جمله‏اش‏را بر زبان مى‏راند متوجه شد در ميان خودكشى‏هاى بى‏شمارى كه به ياد داشت، اين يكى گرچه با سيانور بود ولى ربطى به‏عشق نداشت.
لحن صدايش كمى تغيير كرد. به دانشجو گفت:« وقتى به چنين جسدى برخورد كرديد خيلى مواظب باشيد، چون معمولاً قلب آن‏ها پر از ماسه است.»
بعد انگار دارد با مادون خود حرف مى‏زند، به سركلانتر دستور داد تا ترتيبى بدهد كه مراسم تدفين همان شب انجام‏ بگيرد و جار هم زده نشود. گفت:« خودم بعد با شهردار در اين مورد مذاكره‏اى خواهم كرد.» مى‏دانست كه خرميا دُ سنت آمورمثل افراد بدوى، با قناعت زندگى مى‏كرد و با هنر خود خيلى بيش‏تر از مايحتاجش درآمد داشت. در نتيجه در يكى از كشوهاى متعدد خانه، بدون شك، پول فراوانى وجود داشت كه خرج تشييع جنازه‏اش را كفاف مى‏داد.
گفت:« اگر پولى در خانه‏اش پيدا نكرديد، مانعى ندارد. شخصاً تمام هزينه مراسم را بر عهده مى‏گيرم.»
دستور داد به روزنامه‏ها اطلاع دهند كه عكاس به مرگ طبيعى از جهان رفته است.

گوشه هایی از رمان عشق زمان وبا اثر مارکز با ترجمه بهمن فرزانه.حالا چه ربطی داشت رو آخرش براتون میگم.

نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من

انتخابات


جالبه که هر چهار سال یک بار توبه شکنی می کنم آخرین دوره مجلس که همون مجلس هفتم باشه با خودم عهد کردم که دیگه به هیچ وجه برا کسی فعالیت تبلیغی نکنم زیاد طول نکشید که سرو صدای انتخابات رئیس جمهوری در اومد گفتم:خوب من برا مجلس توبه کردم پس میشه اگه بصرفه!!
تو همین فکرا بودم که به خودم اومدم دیدم که اووووه کلی برا آقای..... بالا و پایین پریدم.

اما امسال خبرگان رهبری و شورای شهر یه صیغه دیگه بود انصافا حیف بود بی بهره ماندن از این خان بزرگ ....نمی دونم شاید پیش خودم چنین حس می کنم...همه چی خوب بودتا اینکه دچار بحران شدم و هر روز سردر گم تر و پریشانتر از دیروز درست بر عکس امرسان و تبلیغات اون وضع روحیم بدتر وبدتر می شد شرایط کاملا برام متفاوت بود همچین حسی رو شاید تا آخر زندگیم دوباره تجربه نکنم درواقع زبان ساده تر اون میشه این که من با هفت پشتم به این نتیجه رسیدیم که توبه نستوح یا نصتوح کنیم و مخملبافانه کار تبیلغات انتخابات و مشاوره بازی رو کنار بگذاریم.
این در شرایطی است که امسال موفق ترین سال من در امر تبلیغات بود یعنی با وجود فعالیت برای 5 نفر تنها بد شانسی ما همون نفر پنجم بود که علی البدل شد و چهار نفر با رای قطعی به شورا راه پیدا کردند الان هم بعد از نگاه کردن باغ مظفر و خبر 22.30 زدن اونور آب و خدا میدونه که دارند bbcnews رو تماشا می کنند یا تخمه و غیره وذالک رو حاضر می کنند براشبکه XXL .
مشکل بعدی من که البته تا دیشب مشکل بود و الان یه جور نقل ونباته به همت دکتر باهنر که انصافا هنرمند قابلی تشریف دارند حل شد. مشکل این بود که من وامیر خان آپاراتچی اصولگرای اصلاح طلب هستیم یا اصلاح طلب اصولگرا؟
که دیشب دکتر با هنر با بزرگواری خاصی در خبر 22.30 فرمودند که اصلا اصلاح طلبی بدون اصولگرایی و بر عکس آن هیچ معنی و مفهومی ندارد. خوب تشکر می کنم که بعد سالها داشتن کرسی نمایندگی در مجلس شورای اسلامی یه نفر یه گره ای از مشکلات ما باز کرد و خدارا شکر حتما هزاران فرشته از دیشب بر دستان این بزرگوار بوسه می زنند.

خلاصه تو فکر یه مجموعه داستان کوتاه هستم که از جند سال پیش گوشه کنار تقویم و روزنامه و جهبه شیرینی نوشتم و حالا اگه بتونم خط خودم رو بخونم می خوام سرو سامانی بهش بدم.روح ناصر عبدالهی شاد.و مهمتر از همه یلدا بر همه مبارک.
چند خط زیر تقدیم به همسرم که اولین یلدای زندگی رو با هم جشن می گیریم.

دلم میخواهد بوسه ای بر گونه هایت بنشانم
و به آن چشمانت تا ابد خیره بمانم
دلم میخواهد کنار تو و در اطراف تو باشم
عشق تو هرگز دلم را ترک نخواهد کرد
رایحه ات در هوا پخش است
تو را می بویم می بوسم و میخوابم
"جبران خلیل جبران"

Posted by Ehsan at 10:52 | Comments (3)