فکر کن شبهای رمضان باشه با بوی آش رشته و صدای موذن زاده اردبیلی حالا امشب یه نم بارون هم دم اذان اومده حس حال عجیبی داره.ماه رمضان همیشه بوی خاصی داشته البته احساس می کنم یکی از موتیفهای زندگی من همین ماه باشه کلی خاطره ازاین ماه از این روزا .
پدرم از قول پدر بزرگم میگه:عمر به اندازه یه چشم بهم زدنه !
قبلا برام مبهم بود. آخه می دونید من وقتی اسم مدرسه میاد یاد درخت توت می افتم وقتی اسم ماه رمضان میاد یاد اذان وربنا میافتم وقتی اسم بهار میاد یاد عطر بهار نارنج میافتم وقتی بارون میاد یاد شمال میافتم.روزهای سخت اما پر خاطره ...از اون دوران هم فقط همین خاطرات برام مونده.
بگذریم همیشه مرور خاطرات لحظه های شیرین نمیسازه.
شب سردي است، و من افسرده
راه دوري است، و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
مي كنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت،
غمي افزود مرا بر غمها.
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر، سحر نزديك است.
هر دم اين بانگ برآرم از دل:
واي، اين شب چقدر تاريك است!
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را٬ هم غم هست به دل
غم من، ليك، غمي غمناك است.

نظرات (۴)
وقتی شبهای ماه رمضون میاد ویار من سر باز می کنه و هوس آش و حلوای خرما و رنگینک و فرنی.. و مادری که پیشش نیستم تا را بپزه برام!!
آخ جون!! مامانم امروز میاد و آش خوشمزه هم میاره تا آرزو به دل از دنیا نرم!!
ارسال توسط دنیا | ۱۳ مهر ۱۳۸۵ ۰:۲۰ بֽظֽ
Posted on ۱۳ مهر ۱۳۸۵ ۱۲:۲۰
مرسي براي لطفتان
ارسال توسط قاب عكس خالي | ۱۳ مهر ۱۳۸۵ ۰:۳۴ بֽظֽ
Posted on ۱۳ مهر ۱۳۸۵ ۱۲:۳۴
احسان عزیزم حرفهای قشنگی بود با شما موافقم همیشه مرور خاطرات لحظه های شیرین نمیسازه.
ارسال توسط گلچین | ۱۳ مهر ۱۳۸۵ ۰:۴۲ بֽظֽ
Posted on ۱۳ مهر ۱۳۸۵ ۱۲:۴۲
kheili aali bud. aslan fekresho ham nemikardam
makhsoosan matlabe mahe ramoozon.daghighan hesse man bud dar morede rabbanaye shajariyan ....
mowafagh bashi
ارسال توسط aida | ۱۸ مهر ۱۳۸۵ ۱۱:۳۸ قֽظֽ
Posted on ۱۸ مهر ۱۳۸۵ ۱۱:۳۸