« 2006 | Main | 2006 »

26, 2006

در ستایش عشق

در ستایش عشق


می خواستم توضیحی در مورد پست قبلی بنویسم اما باشد برای بعد.سخن عشق خوش تر است.
این روزها در حال ضبط برنامه دروغینی هستیم.که همه اش دروغ است همه از هم تشکر می کنند حرفها همه از مهربانیست همه از کنار هم بودن است اما بعد از ضبط حتی بچه های گروه از هم تشکر نمی کنند باهم خداحافظی نمی کنند.کنار آقای x ایستاده بودم که داشت با جناب آقای y مصاحبه می کرد گفتم: چی میگه؟
گفت: چرند میگه
خوب که گوش کردم دیدم او در حال تشکر از عوامل برنامه ماست.
خوب تو این دوره زمونه که همه با طرح خنده ای برلب از کنار هم می گذرند. جای عشق خالیست جای صداقت هم.دلم گرفته دوست دارم قدر همه را بدانم.

این چند خط تقدیم میشود به پدرم مادرم همسرم برادرم و شما که بودنم به بودنتان بسته است:

وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما
چونان‌که بایدند
نه بایدها ...

مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می‌خورم

عمری‌ست لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می‌کنم
باشد برای روز مبادا

اما
در صفحه‌های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما چه کسی می‌داند
شاید امروز نیز
روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما
چونان‌که بایدند
نه بایدها ...

هر روز بی تو
روز مباداست.

Posted by Ehsan at 07:28

24, 2006

به محمود احمدي نژاد لینک دادم

از نخستین ساعات راه اندازی و در حقیقت اعلام رسمی به راه افتادن وبلاگ محمود احمدي نژاد به آدرسش لینک دادم.همانطور که به شما لینک داده ام همانطور که به محمد خاتمی لینک نداده ام و همانطور که به یک آخوند وبلاگ نویس لینک داده ام.
وبلاگها اساسا بر چند نوع تقسیم بندی میشوند؟وبلاگ خوب وبعد چگونه از هم تمیز داده شده اند؟ وبلاگهای برانداز کدامند و وبلاگهای محافظه کار چه مینویسند؟
برخی خاطره نویسی میکنند که این کار از قدیم مرسوم بوده و به میمنت تکنولوزی از کاغذهای کاهی به وب منتقل شده بعضی دیگر داستان مینویسند و برخی از کارهای هنری و خود ودیگران که همه اینها در دسته وبلاگهای هنری جا میگیرند.برخی وقایع روزمره را مینویسند و نکته سنجی میکنند و نقد بر جامعه و اطراف دارند و در حقیقت نوعی روزنامه نگاری است.برخی دیگر که صاحب نظر و سبک هستند و در حقیقت لیدر جامعه های مختلف محسوب میشوند و با قلم بر تفکرات لایه گذاری می کنند که در مدت زمان خاصی حمایت جمعی را برخوردار میشوند . به خواسته خود خواهی و نخواهی دست پیدا میکنند.
برخی دیگر از دیوار مردم بالا میروند اینگونه که وب گردی را پاسی از شب گذشته آغاز می کنند و هر آنچه زیباست به یادگار (البته امانت) برمی دارند که عده ای رسم ادب بجا می آورند و عده ای دیگر از دیوار پایین می آیند.
برخی دیگر حجویات سر هم می کنند بر سر این و آن فریاد می زنند و بی هیچ منطقی خزاولات سرهم می کنند.
اما عده ای دیگر بر این عقیده اند که ببینیم وبلاگ که می گویند دیگر چیست؟ نکند از بقیه جا بمانیم! و نمیدانند چه کنند و از کجا شروع کنند.
محمود احمدي نژاد به هر حال رئیس جمهور است آنهم از نوعی که زیاد به او نمی آید حتما دیده اید کسانی را که مثلا پزشک هستند و واقعا برازنده آنان است و در مقابل عده ای که پزشک هستند اما نیاز به اصلاح دارند.خوب این طبیعت روزگار ماست یکی خوش لباس می شود و دیگری نمی شود.
بین فرزندان یک خانواده دو نفر سالم از آب در می آیند و نفر سوم معلول می شود.حالا ...
یادمه دوران مدرسه وقتی به کلاس اول رفته بودم کلاس دومیها ...تا کلاس پنجمیها مار ا مسخره می کردند که چه ؟که ما کلاس اولی هستیم .واین ادامه داشت تا دورانهای مختلف حتی در دانشگاه ترم اول که بودیم ترم بالاییها به ما چس ترم می گفتند.
حالا این حکایت در وبلاگ نویسی هم وجود دارد مگر نه این است که ما در جامعه کنار هر نوع انسانی در حال زندگی هستیم مگر در بین ماها دزد و ایدزی و قاچاقچی و بد کاره وجود ندارد؟
حالا در این دنیای مجازی مگر همه این ادمها وجود ندارند؟
چه اشکالی دارد که بین اینها یک رئیس جمهور هم وبلاگ بنویسد تازه شاید از شکستهای عشقی هم نوشت و اینکه در این سفرهای استانی بر او چه می گذرد.یا اینکه چه کسانی از او راهنمایی می گیرند برای اداره امور کشورشان.مگر بد است. لینکهای ما نیز نیاز به تنوع دارند.
پس چنین شد که چنان کردم.ok

Posted by Ehsan at 04:45 | Comments (6)

21, 2006

به تو ايمان مي آورم

بسم الله الرحمن الرحیم


اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم.

مهر حضرت محمد(ص)

محمد(ص) به مرز چهل سالگی رسیده بود او هر ساله سه ماه رجب وشعبان ورمضان را در غار حرا ( كوهى در شمال مكه ) به عبادت می گذرانید .

آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود که محمد درغار حرا مشغول راز و نياز با خالق محبوب بود، صداي خجسته و با صلابتي را شنید که او را امر به خواندن کرد. بعد از سه مرتبه پيامبر نيز با او خواند ؛ بخوان، بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته ‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، ياد داد.

آري.اين آيات از خواندن، خلقت، کيفيت خلقت، شکر و سپاس، علم و دانش و... سخن گفته است، گويي باور خلقت اگر با علم و دانش عجين شود، انسان را به اوج آگاهي مي رساند.

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد

دل رميده ما را انيس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد


ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد

بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد


طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی يار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد


کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

چو زر عزيز وجودست شعر من آری

قبول دولتيان کيميای اين مس شد


خيال آب خضر بست و جام کيخسرو

بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

زراه ميکده ياران عنان بگردانيد

چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد


مبعث پیام آور وحی ، پیامبر نور ورحمت بر مسلمانان جهان مبارک باد.

مرتبط:
بعثت پیامبر

Posted by Ehsan at 06:17 | Comments (3)

جناب شعبون بی مخ چرا انقدر سوت کور

ایکاش شعبون بی مخ 2006 هم داشتیم ای کاش.اینکه من الان آرزوی ظهور یه چماق به دست رو میکنم برا اینه که فقط و فقط کبوتر با کبوتر باز با باز ولا غیر!
البته مثل معروفی هست که میگه جواب های هوی اما برا ما مصداق نداره چون اینجا فقط یه صدا می اد اونم صدای هوی است.

شعبان جعفری معروف به شعبون بی مخ درگذشت درست در سالروز ۲۸ مرداد،او از جمله کسانی بود که در کودتای 28 مردادنقش اساسی داشت و در حقیقت چهره تفکرات کسانی که خود پشت پرده بودند.

شعبان جعفری

به نظر شما در حال حاضر شعبون بی مخی وجود داره کسی که مخ نداشته باشه و فقط از آدم بودن دست وپا و گوش را به ارث برده باشد؟
جالب اینجاست که شاید اورا جز فرار مغزها حساب کنند.شعبون بی مخ را!


برای تو و خویش
چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را
در ظلماتمان ببیند
گوشی
که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش ، روحی
که این همه را در خود بگیرد و بپذیرد
و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد
و بگذارد
از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم.

"مارگوت بیکل "

مرتبط:
شعبان بی مخ بازیگر
مرگ شعبان جعفری

Posted by Ehsan at 12:44

16, 2006

تو عاشق خواهی شد.

تو عاشق خواهی شد

نام آخرین فیلم کوتاهی است که ساخته ام.این فیلم را به پدربزرگم حسن صدیقی تقدیم کرده ام و شاید برداشتی باشد آزاد از گذشته او.وتقدیری از ذوق و هنر و خلاقیتش.
با اینکه روزها از فراخوان جشنواره فیلم کوتاه تهران که در حقیقت بزرگترین اتفاق برای فیلم کوتاه در سال است و به نوعی جشن فیلم کوتاه در ایران هیچ اشتیاقی برای ارسال آن به جشنواره ندارم.
جشنواره ای که بیشتر در این سالها حکم تیتر را پیدا کرده وابزاری است برای تبلیغات.
از فیلم کوتاه تعابیر مختلفی می شود از جمله سینمای روشنفکری.ایران در بین فیلمسازان کوتاه در جهان دارای جایگاه ویزه ایست آنهم به همت خدایگان فیلم کوتاه جناب آفریده (البته به قول دوستانش) او سالها سکان فیلم کوتاه را به دست داشته و حالا نیز در لایه زیرین فیلم کوتاه است و در حقیقت پدر خوانده نیز به حساب می آید. مصداق بارز شخصیت این آدم را رهی معیری سروده است: بايد خريدارم شوي تا من خريـدارت شو م و...

مافیا در مملکت ما نه تنها در سیاسی بازی بلکه در گرفتن نان از نانوایی نیز وجود دارد یادمه چند سال پیش تو یه برنامه طنز آیتم کوچکی که مربوط به گرفتن مجوز ساخت از شهرداری برای ساختمان بود رو نگاه می کردم آدمهایی که برای گرفتن مجوز خانه های دو طبقه و یک طبقه می آمدند و اغلب کارمندان دولت بودند با لحن خاصی می گفتند:آقای شهرداری ما یک طبقه بسازیم ؟
بعد صدا می امد که نه تو نساز
وبعد کسانی که غالبا فربه و شیک پوش بودند می امدند و می گفتند:آقای شهرداری من اسمان خراش بسازم
می گفت:تو بساز
واین ادامه داشت تا اینکه کارمند می اومد می گفت:من کنار خیابون چادر بزنم؟
حالا این شده روزگار ما !
بگذریم چند وقتی است که مسعود ده نمکی در حال ساخت اولین فیلم بلندش به نام اخراجیهاست.او قبل از این دو فیلم مستند به نامهای فقر و فحشا وکدام استقلال کدام پیروزی را کار کرده بود.
تهیه کننده او حبیب ا..کاسه ساز است.ده نمکی چند ماه قبل هم به جمع وبلاگ نویسان پیوسته بود.این روزها مدام از اتفاقات سر صحنه فیلم می نویسد.و جالب و خواندنی است.پشت کار او برای بدست آوردن همچین موقعیتی تحسین دارد. (جدا از بد بینیها)عکاس فیلم هم بابک برزویه است.

دیگر دوست عزیزم مجید عزیزیان هم مشغول ساخت سریال مستند عملیات کربلای چهار است.این عملیات در زمان خودش لو رفته بود و دشمن از برنامه ما اطلاع داشته.
خودم هم این روزها در گیر پیش تولید فیلم کوتاهی هستم که زمان قطعی شدن تهیه کننده اش در مورد ان بیشتر می نویسم.بالاخره یه پست مخصوص فیلم کوتاه هم می خواستم بنویسم که امیدوارم بشود.

نه من خانه ای ندارم ، سقفی نمانده است .
دیوار و سقف خانه من
همین هاست که می نویسم .
همین طرز نوشتن از راست به چپ .
در این انحنای نون است که می نشینم .
سپر من از همه بلایا سرکش"ک" یا "گ" است!

هوشنگ گلشیری

Posted by Ehsan at 12:50 | Comments (3)

10, 2006

فرنگیس

می خوام ازبالا برج میلاد داد بزنم و بگم: آخ که دیگه فرنگیس!!!!
اگه شما بیننده برنامه های شبکه سوم سیما باشید حداقل چند قسمت از سه ریال نرگس رودیدید؟درسته؟
اخ همون کاری که پوپک گلدره نصفه هاش تصادف می کنه رو میگم.
احتمالا قبل از پخش سه ریال نرگس این خبر رو هم شنیده بودید(همین که خانم گلدره نصفه های سریال تصادف می کنه و بعد از مدتی از دنیا میره!)

نرگس

اگه طرفدار برنامه هستید اونم از اون دسته هوادارا که بعد از بازیهای پرسپولیس شیشه اتوبوس رو میشکنند پیش دستی می کنم و تمنا دارم منو هک نکنید.
برنامه های صدا و سیما که از شبکه های سراسری یخش می شوند قالبا دو نوع براورد مالی دارند اول براورد فنی که شامل هزینه دکور و لوکیشن و حمل ونقل و کرایه تجهیزات و از این دست می باشد.براورد دوم دستمزد عوامل از قبیل بازیگران و تصویر برداران و صدا بردار و...است.که هر کدام دقیق و طبق نرخ روز پرداخت می شود.
حالا این رقمها رو خرد شده و براساس دقیقه به تهیه کننده پرداخت میکنند.به این صورت که مثلا کل هزینه های فنی ؟ریال و دستمزدها هم ؟؟ریال است و برنامه مثلا 700 دقیقه است.کل هزینه ها را جمع می کنند وتقسیم بردقیقه برنامه می کنند.ودر نهایت برنامه با دقیقه ای فلان ریال براورد میشود.خوب اینها همه بر روی کاغذ خیلی منطقی و درست است.اما ...

برنامه سازی در سازمان صدا وسیما به این شکل است که هرنوع برنامه ای بر اساس نوعش طبقه بندی می شود.مثلا سریالها و فیلمهای داستانی اعم از زنده و انیمیشن در شبکه های سراسری از درجه بندی الف برخوردارند..فیلمهای آموزشی و مستند(البته بغیر از شبکه چهارم)درجه کیفی ب هستند وبرنامه های ترکیبی مسابقات و سرگرمی از درجه ج و برنامه های پخش مستقیم و زنده از درجه د کیفی برخوردارند که به مراتب براورد مالی کمتری به آنها تعلق می گیرد.
به عنوان مثال برنامه طنز شبهای برره براورد فنی حدود (نقل قول)160 هزار تومان دردقیقه و براوردی که برای دستمزد عوامل است دقیقه ای 180 هزار تومان بوده که رقم بسیار بالایی نشان می دهد.اصلا تعجب نکنید چون این رقمها برای سازمانی چون صدا وسیما که هم ردیف بودجه در دولت دارد و هم از اعانه (همان آبلونه ماهانه فیشهای برق)مردمی تامین می شود و از همه مهمتر قسمت بازرگانی که درآمد آن آنقدر بالاست که بودجه دولتی نمی تواند با آن رقابت کند.
درآمد سازمان از پخش پیامهای قبل ..میان و بعد از برنامه شبهای برره چیزی حدود 28 میلیارد تومان بوده(البته این از درامد حاصل از پخش در شبکه سوم است شبکه جام جم و ...بماند).پس در نهایت می بینیم که برنامه پر هزینه ای چون برره آنقدر آورده مالی دارد که هزینه تولیدش درون آن گم می شود.پس خیالمان از بابت اینکه صدا و سیما چگونه هزینه ها را تقبل می کند راحت شد حالا می ماند مطالبات ما از سازمانی که از بیت المال بودجه دریافت می کند و از مردم آبلونه می گیرد و درامد مکفی هم دارد.

سیاست لاریجانی در سالهای حکومتش بر سازمان ایجاد شبکه های مختلف از جمله مهمترین آنها شبکه های ماهواره ای برون مرزی و راه اندازی بیش از 30 شبکه محلی خوب می ماند جناب ضرقامی ؟
اما نکته مهم مافیای تولید برنامه در شبکه هاست که در پست دیگری خواهم نوشت.

حالا این سه ریال قصه ما جز همون دسته اولیهاست و براورد آقازاده ای دارد.قبل از سریال پیام بازرگانی ..وسط پیام و آخر نیز پیام حالا نکته جالب اینکه بسته به حساسیت هر قسمت مبالغ پخش اگهی فرق می کند.
اقای سیروس مقدم (کارگردان)در این سریال گریزی به همه اساتید سینما چه کلاسیک و چه موج نو زده است با هنر نمایی خود لبخند رضایتی بر لبان خوش نقش تهیه کننده نشانده است یک سه ریال 90 قسمتی داستانی پر هزینه و بسیار پر آب.و به طبع پر نون.
پلان به پلان این برنامه ضعف تصویر دارد ضعف دکوپاز دارد و مهمتر از اینها فیلمنامه سست و بی بنیاد با شخصیتهایی که هنوز رشد پیدا نکرده اند.

نرگس

نرگس به عنوان یک زن قهرمان آنهم از نوع معتقد به اصول آنهم با حجاب اساسی ونجابت و معصومیت و مظلومیت.و یک امتیاز فوق العاده که باعث رشد شاید 60% بینندگان این سه ریال است اینکه خانم گلدره در نیمه های آن تصادفی می کنند که منجر به فوت ایشان در زندگی واقعی می شود.و حالا دستاندرکاران مجموعه هستند و تشویق و پاداش که شما چه بودید و که بودید و تا به حال کجا بودید؟که اینهمه کارتان درست است.شما روحیه احترام به والدین را تقویت می کنید روح گستاخی از جامعه رخت بسته و از همه مهمتر بی حیایی و فرهنگسازی که از شما به یادگار می ماند.
اقای مقدم تو را اگر یک مهارب با فرهنگ نخوانم یک خائن به فرهنگ می توان نام گذاری کرد.اساتید ی که در شورای سیاست گذاری و تصویب طرح و برنامه سازمان هستند یا کورند یا کر؟
اگر تولید همچین مجموعه ایی به صلاح فرهنگ مملکت است پس فیلمهای پرنو که جنبه اموزشی دارند نیز نیمه شب برای زوجها پخش کنید.
وای برکسانی که مسئولیت را برشانه هایشان حس نمی کنند.
من از با لای برج میلاد سلامتان می کنم.آقایان

Posted by Ehsan at 07:49 | Comments (5)

03, 2006

سر دوراهي

«دي‌دي» هميشه مي‌خواهد. «الگا» كهنه‌كار است. «ارزيل» هم سه بار بدبياري آورده. «هايدي» هيچ‌‌چي را پنهان نمي‌كند.
از «الكه» درست سردرنمي‌آوريم. «پترا» شك مي‌كند. «باربارا» لام تا كام چيزي نمي‌گويد. «آندره‌آ » جان به لب شده، «اليزابت» چرتكه مي‌اندازد، «اوا» دربه‌در دنبالش است. «اته» خيلي موذي‌ست.
«گابي» كسي را پيدا نمي‌كند. «سيلويا»عالي مي‌داندش. «ماريانه» تقاصش را پس مي‌دهد.
«نادينه» حرفش را مي‌زند. «اديت» در مقابل آن گريه سرمي‌دهد. «هانه لوره» به ريش آن مي‌خندد. «اريكا» مثل بچه‌ها ذوق‌زده مي‌شود. «لوني» خيلي خيلي به خودش مطمئن است.
بايد «كاتارينا» را در مورد آن متقاعد كرد. «رنيا» فورا قضيه را مي‌گيرد. «بريگيته» اساسا معركه است. «آنگه‌لا» ميل ندارد چيزي از آن بداند.
«هلگا» مي‌داند.
«تانيا» مي‌ترسد. «ليزا» همه چيز را تاريك مي‌بيند. براي «كارولا»، «آنكه» و «هاللا» بود و نبودش يكي است.
«زابينه» صبر پيشه كرده، براي «الا» دردسر است. «اليزه» به طرز عجيبي بر خود مسلط است.
«گره‌تل» توي فكرش نيست. «ورا» هيچ فكر خاصي در موردش ندارد. براي «مارگوت» البته كه ساده نيست.
«كريستل» مي‌داند چه مي‌خواهد. «كامليا» نمي‌تواند از آن چشم بپوشد. «گاندولا» غلو مي‌كند. «نينا» هنوز تعارف و رودربايستي دارد. «آريانه» به سادگي آن را رد مي‌كند. «الكساندرا» هميشه الكساندراست.
«وروني» كشته مرده‌ي آن است. «كلوديا» چشم به دهن پدر مادرش است. «دي‌دي» هميشه مي‌خواهد

سر ِ دوراهي
يه قلعه بود

يه خشت از مهتاب و
يه خشت از سنگ


سر ِ دوراهي
يه قلعه بود

يه خشت از شادی و
يه خشت از جنگ
سر ِ دوراهي

يه قلعه بود
دو خشت از اشک و
دو خشت از خنده


سر ِ دوراهي
يه قلعه بود

سه خشت از شغال و
يه خشت از پرنده.

Posted by Ehsan at 01:06 | Comments (8)