
درهواي سحرم حال وهواي دگراست
هرچه دارم همه ازحال وهواي سحراست
نازپردازطراوت همه جا درپرواز
مهربانوي لطافت همه جا درگذراست
سحرم با طرب آيد كه نويد ظفرم
سحرم بال وپرآرد كه: زمان سفراست
بوي ياس آرد وگويد كه: تورا همنفس است
عطرعشق آرد وگويد كه: تورا راهبراست!
من سبكبال ترازچلچله پروازكنم
گرچه پايم همه درخاك به زنجير دراست
سفرعالم جان است وجدايي ازخويش
نه ازآنگونه سفرهاست كه دربحر وبراست
هرطرف بال گشايم همه جا چهره دوست
پاك چون پرتوخورشيد به پيش نظراست
هردو بازوي گشوده ست به سويم كه: تورا
گرم ترازدل وجان برسر اين سينه سراست
هر دو بازوي گشايم به هوايش كه مرا
تا توهمصحبتي اي دوست جهان زير پراست!
سحربي توسحرنيست گذردرظلمات!
نفس بي تونفس نيست هبا وهدراست!
خود تو روح سحري با تومن ازخود بدرم
هركه با روح سحر باشد ازخود بدراست
با سحرهمسفرم روبه چمن زاراميد
يعني آنجا كه تو مي تابي ودنيا سحر است!
جاي دل آتشي ازمهرتو درسينه روان
جاي خون عشق تودرجان وتنم شعله ور است
