« اون چيه كه درازه،‌ زرده، موزه؟ | صفحه اصلی | به عرفان عزیز »

همین‌

IranNumbered

این نقشه که یه ورش شبیه گوش گربه است و یور دیگش شبیه گوش گربه نیست همه مارو تحت الشعاع خودش قرار داده ما برای فرهنگش کار میکنیم شما برای صنعتش اون یکی برا کشاورزیش یکی دیگه برا نفتش یکی هم...
خلاصه که ما همه از این نقشه برا زندگیمون نقشه می کشیم.یکی چند سال پیش اومد گفت:سربلندی برای فردای ایران بعد از اون یکی زرنگتر اومد یه چیز جدیدتر گفت:ایران برای همه ایرانیان. بعد از ایشون هم یه اقای بینوایی اومد و گفت:اقا ما میخواهیم پول نفت رو بدیم به همه ایرانیان

رئیس جمهور

هر که به ما شاخه گلی هديه داد
ملت ما باغ گلش تحفه داد...
نمی دونم چرا انقدر بریده بریده حرف می زنم انگار نمی تونم درباره رئیس جمهور مطلب بنویسم یا هزار تا دلیل دیگه!

آقای محمود احمدی نژاد
ریاست جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم

ن والقلم و ما یسطرون
به قلم سوگند ،
به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ،به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند،
به ضجه های دردی که که از سینه اش برمی آید سوگند.
که توتم مقدسم را نمی فروشم ،نمی کشم ،گوشت و خونش را نمی خورم ،
به دست زورش تسلیم نمی کنم ،به کیسه ی زرش نمی بخشم ،
دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم.

آقای احمدی نژاد موقعيت دشواري است ، هنگامي كه تمام آن‌چه مي‌توانيد درباره‌اش سخن بگوييد يك چيز است و در شرايطي نيستيد كه بتوانيد در آن مورد حرفي بزنيد.جناب رئیس جمهور شما که امروز گوش گربه ما را از نازکترین شاخه های موجود آویزان کرده ای ایا درد مرا خواهی فهمید؟
جناب رئیس جمهور موقعیتی پیش آمد تا روبه شما سخن بگویم بدون ملاحظه وبی پرده واقعیت این است که ما دلخوش هوای تازه ای هستیم که یک سال پیش نویدش را دادی ..که نویدش را دادند..که ما بار دیگر نشستیم و گوش کردیم.که ما با همان جیبهای خالی صندوق رای را پر کردیم .که ما بی توقع چنین کردیم.
آقای احمدی نژاد در این زمان که فقط خدا را می توان شاهد گرفت نوشتن سخت است نگاه کردن سخت است و از همه سخت ترزندگی کردن است امید به ادامه راه و پایداری قدرتی می خواهد از جنس ماورا که نمی توانید از من و ما انتظارش را داشته باشید.بعد از گذشت یک سال ارمغانت چیست؟اینکه امشب با تمام بغض گلویم چنین می نویسم نمی تواند ارمغان هوای تازه باشد.اینکه امید به فردایم ندارم نیز چنین است.

می توان بر جای باقی ماند
در کنار پرده، اما کور، اما کر

خسته ام حتی از این جمله بندیهای تکراری هم خسته ام.من نامه 10 صفحه ای نمی نویسم اصلا نامه نمی نویسم.تو هم نامه نمی خوانی!

صفار


ای عروس هنر از بخت شکايت منما
حجله حسن بيارای که داماد آمد

همین کافیست.اصلا در باره فرهنگ حرفی ندارم آخر تمام صحبت یک آدم فرهنگی بمب است و خمپاره ...یا ما راه را اشتباه می رویم یا شما تعریف جدیدی از فرهنگ و هنر ارائه داده اید اگر روز و شب من متلاشی کردن و برهم زدن بود که دیگر نیازی به نوشتن نداشتم رو به زبان تصویر نمی آوردم.
می دونی فایده نداره خیلی عصبیم... تا بعد.

نظرات (۷)

امیرش:

خوب دیگه فرهنگ ما همینه!راستی مگه نشنیدی حافظ امریکایی بوده!

می دانی با خواندن این نوشته پر از علامت سولم شاید حرف هایم در نقظه ها و خظ های سفید هم خلاصه نشوند شاید....
این را برای چه نوشتی؟

می دانی با خواندن این نوشته پر از علامت سولم شاید حرف هایم در نقظه ها و خظ های سفید هم خلاصه نشوند شاید....
این را برای چه نوشتی؟

هم میهن نازنینم تویی که این درد بی هرهنگ کردنمون را از نزدیک می چشی، دیگه من چه حرفی برای بیان کردن دارم؟!

http://aboozaran.com

!
از آن واه هاييست كه يادش هم دارد غريب ميشود و بيگانه.....


چقدر دلم براي اينجا تنگ بود....

مي داني چون من بهش راي ندادم بغضي هم نيست.منتظر اين روزها بودم

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۵ تیر ۱۳۸۵ ۱:۱۱ قֽظֽ.

The previous post in this blog was اون چيه كه درازه،‌ زرده، موزه؟.

The next post in this blog is به عرفان عزیز.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.