از درد گفتن و نوشتن زباد هم سخت نیست.یه موقع فکر می کردم اونایی که درد می کشند آدمهای بسیار ضعیفی هستند..شنیدن درد منو یاد ضعف و ناتوانی و کوفتگی می اندازه.درد انواع مختلف داره بعضی تا سالها از جان بیرون نمی روندوجزئ از زندگی می شوند وبراحتی می توان با آنها کنار آمد هر چند که درد درد باشد.اما بعضی به ظاهر ساعتی روزی یا ماهی می آیندو می روند ولی فیدبک آنها تا سالها سختی است سالهایی که با آمدن یه درد چندساعته از تب وتاب افتاده اند.
درد می آید به جان می نشیندوگاه سراسر جان را فرامی گیردوبدون آنکه بدانی یا بخواهی تسلیم او میشوی.در مقابل دردهایی هستند که از آمدنشان با خبری مقابله میکنی ...می جنگی اما آنها می آیندو تو نمی خواهی اما بدون آنکه بدانی تمام جانت را می گیرند.
از درد گفتن و نوشتن زیاد هم سخت نیست.اما همه دردا که آخه گفتنی نیست.

نظرات (۷)
اما فكرش را كه كني زندگش همه اش درد است !
فراز و نشيب و تو هي از بالا پرت ميشوي و هي مجبوري به اتكاي زانوي خودت بلند شوي و اينها همه....!!
ارسال توسط صبا | ۲۶ فروردین ۱۳۸۵ ۸:۰۴ بֽظֽ
Posted on ۲۶ فروردین ۱۳۸۵ ۲۰:۰۴
عالیجناب کمتر مینویسی؟
ارسال توسط امیرش | ۲۹ فروردین ۱۳۸۵ ۰:۳۸ قֽظֽ
Posted on ۲۹ فروردین ۱۳۸۵ ۰۰:۳۸
این روزها که میگذرد فقط میگذرد بدون هیچ حس دیگری.درد بکش این درده که آدما رو میسازه.
ارسال توسط سونیا | ۲۹ فروردین ۱۳۸۵ ۲:۴۴ بֽظֽ
Posted on ۲۹ فروردین ۱۳۸۵ ۱۴:۴۴
خیلی خوشم اومد بابا ایول دیگه ما که لونگ انداختیم.
ارسال توسط امیرش | ۳۰ فروردین ۱۳۸۵ ۰:۳۴ قֽظֽ
Posted on ۳۰ فروردین ۱۳۸۵ ۰۰:۳۴
سلام احسان جان
من راهمو اشتباه رفته بودم
حالاهم دارم میرم ... اومدم خداحافظی
دلم واستون تنگ میشه
موفق باشی
ارسال توسط samanta | ۳۰ فروردین ۱۳۸۵ ۷:۳۳ بֽظֽ
Posted on ۳۰ فروردین ۱۳۸۵ ۱۹:۳۳
قشنگ بود.ساده مثل همیشه.
ارسال توسط فروزان | ۳۰ فروردین ۱۳۸۵ ۸:۲۲ بֽظֽ
Posted on ۳۰ فروردین ۱۳۸۵ ۲۰:۲۲
سلام به آقای نویسنده ی عزیز/باز هم در انتظار حضورت کلبه را با شعری به نام"ج ن گ. گلوله.م ر گ" آراسته ام.../بیا که ایستاده ام به انتظار/قربان تو/حمزه
(راستی به دلیل تلاش برای انجام یه تجربه ی متفاوت حتما برام نظرت رو درباره ی این کار بنویس^ممنون^)
ارسال توسط hamzeh | ۲ اردیبهشت ۱۳۸۵ ۶:۲۲ بֽظֽ
Posted on ۲ اردیبهشت ۱۳۸۵ ۱۸:۲۲