« من و تو و چند نفر دیگه | صفحه اصلی | شاخه گلی برای استاندار »

بی هوای تو،

خو می کنم به تنهایی خود

و در انتهای خیابانی سرشار از عطر تو
به خانه ام میرسم.
ازپله ها که میروم بالا،
روح روشن زندگی، لبخند میزند بر قاب شیشه ای در.
همسایه طبقه اول، بوی نارنج و سیر و قرمه سبزی میدهد.
شادمانه ی کودکی،
از ذهن روزنه های طبقه ی دوم جاریست.
و در طبقه ی تو باران می بارد و موسیقی کلاسیک،
دست در گردن من، والس میرقصد.
گرمای تو، پر از بوی خوش زن،
از دیوارهای صورتی سرازیر می شود به سینه ام
دستگیره ها از دستان سفید تو می گویند و چقدر سرم درد می کند!
سوئیت من اما،
با تراسی از ته سیگار و ،
رختخوابی مچاله از بی خوابی،
مهجور نارنج و موسیقی ست و خو کرده به تنهایی.
بی هوای تو،
هوای خوش زن!
پائیز 1380من و پویان قاضی نیمه شب بارانی

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۱۱ بهمن ۱۳۸۴ ۱۱:۵۹ بֽظֽ.

The previous post in this blog was من و تو و چند نفر دیگه.

The next post in this blog is شاخه گلی برای استاندار.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.