« به عمراني كربلايي كاظم‌نژاد و همه آنانی که مظلومانه جان باختند | صفحه اصلی | دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من »

یه شب مهتاب... ماه میاد

تو فکر بودم و به ماه نگاه می کردم یه تیکه ابر هم تو اسمون نبود یه دست
سیاه تالاق تالاق صدای لاستیک پنچر ماشین منوچهر اعصابمو به هم نریخته بود اتفاقا داشتم فکر می کردم که چطور میشه باهاش اهنگ بسازی خیلی حال میداد اهنگ رو نمی گم اون حالتی رو که خوابیده بودم یا نه لم داده بودم رو میگم تا به حال اینجوری لم نداده بودم یا نه اینجوری حال نکرده بودم یه لحظه به خودم اومدم تو بیابون بودیم جاده خلوت بود یه شیرینی خاصی رو زیر زبونم حس میکردم

انگار یه خواب خوب دیده بودم ...اره فکرکنم خواب بود ولی چه خوابی هرچی فکرمیکنم چیزی یادم نمیاد داشتم خواب میدیدم که تو ماشین منوچهرم دارم به ماه نگاه میکنم یه تیکه ابر سیاه هم تو اسمون نیست تالاپ تالاپ صدای ...ولی الانم داره میاد گفتم:منوچهر کجا داریم میریم
گفت:میریم دیگه هرجا شد
گفتم:لاستیک رو عوض نمیکنی
گفت:چرا یه نیم ساعتی دیگه الان حالشو ندارم
گفتم:منوچ تا تهران زیاد مونده
گفت:توکه می گفتی زیاد اهل حرف زدن نیستی چی شده زبون وا کردی
گفتم:اره نمی خوام زیاد حرف بزنم دوست ندارم ....
دیگه هیچی نگفتم نه با منوچ حرف زدم نه با خودم فقط به ماه نگاه می کردم تالاپ تالاپ چرخ پنچر ماشین منوچ منو یاد چاپ خونه انداخته بود اون رو.زی که با ف رفتیم تا دفتر شعرشو که چند وقت پیشش داده بود چاپ کنن بگیریم تو راه همش قربون صدقش میرفتم ولی اون نمی دونست می گفت چراباهام حرف نمی زنی ولی من فقط با اون حرف می زدم فقط با اون نه با کس دیگه ای یه لحظه دستمو گذاشتم رو دستش دستاش کوچیک بود کوچیک و سرد ولی می دونستم که پناه من اون دستای کوچیکو سرد اونم می دونست برا همین زود دستشو کشید نمی دونم چه حالی بودم فقط احساس می کردم یه خواب خوب دیدم خواب یه شب پاییزی رو میدیدم که با ف تو یه بیابون داریم به ماه نگاه میکنیم یه تکه ابر هم تو آسمون نیست ف میگه وقتی بارون میاد یاد تو می افتم من تو دلم میگم وقتی چشامو باز میکنم یاد تو میافتم.
دیشب تا ساعتای 4 اینا تو راه بودم خیلی طول کشید تا رسیدم آخه میدونی تو راه ماشین منوچ پنچر شد مجبور شدم با قی راهو با اتوبوس بیام تو اتو بوس کنار یه خانومه جوان نشستم زیر چشمی نگام می کرد البته بعدا می گفت:تو تگاه می کردی
منم می گفتم:ا من نگاه می کردم من که خواب بودم تو منو بیدار کردی گفتی:ببین ماه چقدر زیباست
من که نمی دونستم ماه تو اسمونه تو به من نشون دادی اصلا اینجور چیزارو تو بهتر لمس می کنی
گفت:نه می دونی چند روز پیش داشتم تو خیابون قدم میزدم دیدم کتاب شعرم پشت ویترینه ایران زمینه
گفتم:ا چه خوب
گفت:آره فکرشو بکن
ولی من یادم نیست دیگه چی گفت نمی دونم چی شد که دیگه صداشو میشنیدما ولی نمی فهمیدم چی میگه ولی آخراشو یادمه که داشت یه شعر می خوند
یه شب مهتاب ماه میاد...بقیه اش رو نشنیدم.

نظرات (۳)

يه شب مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو ميبره
كوچه به كوچه
باغ انگوري
باغ آلوچه...

امیرش:

سلام احسان عزیزم خونه نو مبارک ببخشید که دیر اومدم درگیر کارهای فیلمم بودم امیدوارم که سالها تو این خونه بنویسی دلم برا خوندن مطالب شیرینت تنگ شده.

Two thumbs up!!! Circle can Give Table: http://www.skypub.com/ , when Opponents is Soldier it will Kill Boy right Stake will Anticipate Gnome without any questions , Astonishing Cards is always International TV Stake will Player unconditionally

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۲۲ آذر ۱۳۸۴ ۸:۵۹ بֽظֽ.

The previous post in this blog was به عمراني كربلايي كاظم‌نژاد و همه آنانی که مظلومانه جان باختند.

The next post in this blog is دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.