قلبم تند تر می زنه یاد روزی افتادم که رفتیم امامزاده صالح تو حرم دلم میخواست بپرسم عاشق شدن گناه داره یا نه. می خواستم اون ۲۰تومنی که عمو تقی داده بود رو بندازم تو صندوق بعد نذر کنم بگم ای امامزاده مهر منو به دل دختر عموم بنداز همه دعا می کردن منم دعا می کردم یه دعایی که مخصوص آدمهای عاشق بود.۲بار پشت سر هم خوندم ولی هر دوبارش هواسم نبود چی می خونم فقط به این فکر می کردم که دعام در گیر می شه یا نه از اون روزا ۲۰سال ...نه ولی حداقل ۱۵ سال می گذره.حالا دختر عموم با شوهرش و ۲ تا بچه هاش تو کوچه پشتی خونه دارند.منم انگار دوباره عاشق شدم قلبم تندتر می زنه......
دوم
نمی دونم چه اصراری داره به من سلام بده دختر دکتر ساروی رو می گم همون که روسریش همیشه روشونه هاش افتاده موهاشو دمب اسبی می بنده البته ممد سوسمار می گه موهاشو مش می کنه! حسن سیاه همون که جدیدا شده حسن بلک(این اسمشم مدیونه جی افشه)می گه که باباش گفته دختر دکتر ساروی از بچگی موهاش طلایی بوده ولی خوب آسد صادق میوه فروش می گه:حالا چه فرقی می کنه که موهاشو مش کرده یا موهاش طلاییه مهم اینه که دختر چشم و دل پاکیه تازه ۱۸-۱۹ تام تا حالا خاستگار داشته...
می گن بابای دختره یعنی همون دکتر ساروی یه زمان ساواکی بوده!تازه قرار بوده بعد بنی صدر کاندید بشه ولی نشده البته چند تا عکس با بنی صدر و اینا داره.....
اینا رو کاسبای محل می گفتن البته بابای حسن سیا می گه ساعتای ۵ اینا که میشده دکتر ساروی تسبیح شامقصودشو می پیچیده دور دستش و سیبیل دوبلاسیشو تاب می داد و سین شو می داده جلو از سه را سید اسماعیل سوار خط یازده می شده و یه راس می رفته سر اسیاب دولاب. اول یه سر می زده دکه سیرابی ما یعنی همون بابای حسن سیا بعد سرپا یه کاسه سیرابی رو سر می کشیده و خلاصه چهار سیخ جیگر سفید و سیاهو سق می زده بعدشم سرو ته می کرده تو قهوه خونه اصغر و بعد دوسه تا چایی یه سیگار پشت بندشو سه قاپ می ریختن تا سر شب که سرو کله سوسن رقاصه و دارو دستش پیداشون می شده بعدشم سوروسات عرق سگی و ماست و خیار و......سرتو درد نیارم تزریقاتی رو دست دکتر ندیدم.
دیگه داره مخم سوت می کشه اگه راضی می شدند دختر دکتر سارویو گرفته بودم الان حسن سیاه و ممد سوسمارو بچه های اصغر خدابیامرز همه می گفتن ای ولا دست مریزاد آس محل و بر زدو رفت.

نظرات (۵)
salam
ارسال توسط ehsan | ۱۵ آبان ۱۳۸۴ ۴:۴۶ بֽظֽ
Posted on ۱۵ آبان ۱۳۸۴ ۱۶:۴۶
من عاشق نبودم فقط ديوانه اي بودم در بند عشق...
خونه نو مبارك...
اميدوارم كوچ خستتون نكرده باشه!
ارسال توسط صبا | ۱۶ آبان ۱۳۸۴ ۱:۱۷ بֽظֽ
Posted on ۱۶ آبان ۱۳۸۴ ۱۳:۱۷
salam aziz
mobarake ... kheili khoshgel shode inja
goftam raftam vali be yadet hastam aziz
behet sar mizanam motmaen bash
movazebe khodet bash
movafagh bashi
ارسال توسط samanta | ۱۶ آبان ۱۳۸۴ ۷:۴۷ بֽظֽ
Posted on ۱۶ آبان ۱۳۸۴ ۱۹:۴۷
سلام.مبارکه.اینجا هم که نفس نذاشتی واسه خودت !
ارسال توسط علیرضا | ۱۷ آبان ۱۳۸۴ ۲:۱۹ بֽظֽ
Posted on ۱۷ آبان ۱۳۸۴ ۱۴:۱۹
جوون هرکی دوستش داری این یکی دیگه آخریه دیگه آره؟/خانه به دوشی رو می گم نه عاشقی رو [*]
ارسال توسط لاله | ۱۸ آبان ۱۳۸۴ ۱:۰۶ قֽظֽ
Posted on ۱۸ آبان ۱۳۸۴ ۰۱:۰۶