« سوم | صفحه اصلی | مي‌بارند »

کار برد افعال معکوس


گرنه عشق او قضای
آسمانستی مرا از بلای عشق او روزی امانستی مرا
گر مرا روزی ز وصلش بر زمین پای آمدی کی همه شب دست از او بر آسمانستی مرا
گرنه زلف پرده سوز او گشادی راز من زیر این پرده که هستم کس چه دانستی مرا
بر یقینم کز فراق او به جان ایمن نیم وین نبودی گر به وصل او گمانستی مرا
آفت جان است و آنگه در میان جان مقیم گرنه در جان اوستی کی باک جانستی مرا
مرقد خاقانی از فرقد نهادی بخت من گر به کوی او محل پاسبانستی مرا...

احسان صدیقی

نه حرفی برای گفتن دارم و نه حالی برای نوشتن.
هفته پیش جشنواره فیلم کوتاه شروع شد سینما فلسطین شلوغ بود دقیقا از همون ساعت شروع نمایش فیلمها.یه جشنواره دوست داشتنی.با محیطی دوستانه و ادمهایی که به سادگی تعرف یک سیگار رفاقت میکنند و انگار صد ساله رفیقی جشنواره فیلم کوتاه یه فرق اساسی با همه جشنواره ها داره اونم اینه که همه فیلمسازند همه اونایی که اومدن فیلم ببینند همه اونایی که در مورد فیلم صحبت می کنند.وهمه اونایی که با تمام بی مهری های امسال وزارت ارشاد از میدان رقابت خذف شدند.فیلمسازان فیلم کوتاه با تمام سختی و بی پولی فیلم میسازند و تنها انتظارشان از وزارت ارشاد ایجاد فضایی است که در آن فیلمهایشان را نمایش بدهند ایجاد فضایی است که بتوانند در مورد فیلمهای همدیگر نظر بدهند.
تا اینجا را داشته باشید.حالا:مدیر جشنواره همه را دوست دارد مخصوصا یه تعداد رو از همه بیشتر دوست داره طوری که یه سری فیلم رو از جشنواره بیرون میگذاره تا اونا بتونند خودی نشون بدند.جعفری جلوه به راحتی می تواند برای همه سخنرانی کند در حقیقت او می تواند ساعتها بدون اینکه متنی در دستش باشد سخنرانی کند تازه اول صحبتهاش هم شعر بخواند بدون اینکه شعر را غلط بخواند.. صهیونیستهای لعنتی وزیر ارشاد رو محکوم می کنند که با فیلمسازان همکاری می کند بیچاره وزیر ارشاد!هرسال مسجد جامعی وزیر سابق ارشادهرچی فیلم کوتاه ساز بود میداد از دم بفرستند آب خنک بخورتد که مبادا صهیونیستها اونو محکوم به همکاری با چندتا فیلم کوتاه ساز پاپتی کنند اصلا مسجد جامعی افتخار نمی داد تو یه همچین جشنواره ای شرکت کنه.ولی صفار هرندی میمیره برا فیلم کوتاه اصلا شب و روزش شده شورت فیلم خود شهردار سابق بهش گفته آقا شما یه حالی به این بچه های مظلوم سینمای جوانی و فیلم کوتاه ساز بدین این طفکهارو بیمه کن! تازه فیلمسازان فیلم کوتاه باید تو سالن گرم بشینند و بعد چند نفر که معلوم نیست از کجا سرو کله شون پیدا شده در نهایت مظلومیت بیرون در بایستند واقعا شما به این میگید جشنواره؟

نظرات (۲)

اول بذاريد خوب غرق اون عكس شم....
چقدر نياز دارم ... به اينكه بي هدف راه برم
باد توي موهام بوزه ......
چقدر خسته ام...

سلام.شعرهای سخت می خونی ! خاقانی می خونی! چی شده ؟!

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۱ آذر ۱۳۸۴ ۱:۲۲ بֽظֽ.

The previous post in this blog was سوم.

The next post in this blog is مي‌بارند.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.